
بــــــــــــــا الـف می رویــــــــــــــــــــــــــم سیــــــــــــــــــــنما.
شبــــــــــــ عید استــــــــــــــ و فردا تعطیـــــــــــل.
مردمِ جــــــــوگیــــر در خـیـــــابـانـــــــــها بــــــرای کـســـیــکــــــــــه غـیـبـتش آنـــــــقدر زیــــاد شـده کــــــــه در امتــحـان مــردود شـــــــده شـیــریــنی می دهند.ماه به شدت زیبا و دلرباست، کامل. ترافیک است. در ترافیک به یک جای مذهبی می رسیم که دارند دم درش را با مهتابی تزیین می کنند. به برادر مذهبی عقیق به دست می گویم "برادر غیبتش چند جلسه شده؟" ترافیک راه میفتد. می رسیم سینما و با کلی فکر کردن بین فیلم مهرجویی و فرهادی، Le Passe' را انتخاب می کنیم. بعد از یک ساعت و چهل دقیقه صحنه های کش دار و کسالت بار، دچار بدن درد می شوم و شروع می کنم به تکان تکان خوردن توی صندلیم. متوجه می شوم که مردم همه همینطور شده اند و مدام نور صفحه های موبایل برای چک کردن ساعت از گوشه و کنار سالن را روشن می کند. الف با خنده عذر خواهی می کند. بعد دو ساعت و ربع فیلم تمام می شود و همه خوشحال می شوند. ناگهان صدای دست زدن می آید. همه به سمت صدا برمی گردیم. آقای جوگیری از صندلیش بلند شده و با تمام قوا و هیجان دست می زند. "عمو بی شین، اصغر اینجا نیس" چندتا جوگیرتر هم بدنبال او دست می زنند. نوشته های فیلم تمام می شود و خبری از چراغهای سالن نیست. مردم با نور موبایلهایشان به سمت درها می روند. درها قفل است! دیگر صداها بلند می شود. "ما رو اینجا یادشون رفته" "کلون انداختن پشت در و رفتن خونه" به الف میگویم غلط نکنم قضیه سینما رکس می خواهد تکرار شود. یکی محکم ازین طرف در می زند و می گویـد "کــــــــــــــــمـــــــــــــک" مردم می خندند. بالاخره یکی می آید و در ورودی را باز می کند و می گوید صبر کنید تا در خروجی باز شود! برای تحمل دو ساعت و ربع فیلم عسگار فرهادی -قهرمان ملی!!!!!- حسابی تنبیه شدیم!
:: موضوعات مرتبط:
داســـتــــــــــــان ,
,
:: برچسبها:
یه روز نعمت داره ,
یه روزم داره ,
شبو روز ,
میباره ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0